söndag 13 mars 2011

ترجمه‌ای آزاد از شعر مردمی روسی مادر




پائیز ها، گاهی،

وقتی‌ به خانه برمی‌گردم

وقتی‌ باد پائیزی، برگ هارا زیر پایم به رقص وامیدرد ،

از دور، کنار سکوی قطار ، ترا میبینم مادر-

دیریست اینجا به انتظار پسرت ایستاده ای.

هیچ کسی‌ جز تو اینجا نیست،

هیچ کس جز تو به انتظارش نایستاده،

حتا عروسش نیز دیریست رفته است،

فقط تو مادر
وقتی‌ همه میافتند، تو پابرجا یی

، و من فریاد میزنم ، بهتر از هرکس ,مادر، دوستت دارم.


بر سینهٔ‌‌ پهن پسرت بوسه میزنی، و بر زخم‌هایش،

بوسه‌هایت ،داغ سرب را از زخم‌هایش میزداید،

و من مینینوشم، به سلامتی‌ تو،

به سلامتی‌ تمامی‌ مادرانی که پسرانشان هرگز بازنگشتند،

تو میگریی از شادی،

و از غم دیگران،

و فریاد میزنی،

فرزندم، پسرم به خانه بازگشت،

اه، من چقدر خوشبختم

و اشکهای گرمت ،

سرمای تمام تنهائی‌ها و دوری هارا از قلب او پاک می‌کند

ترجمه :: پروانه
den 11 december 2010 · ·