
با ماشین روی نقشه میرانم کوه هارا پشت سر میگذارم ارتفاع زمین کمتر میشود، از کوچههای باریک و پر در مثل کوچههای نیمخن میگذارم از میان شهری با محبّتی مرموز چون وادستنا هم گذر میکنم و کوهستانی پر درخت و گمراه کننده چون شیطان کوه ماسوله به خلیجی یخ زده میرسم و میدانم که به زودی دریا را خواهم دید میگویم، اینجا باید پرواز کرد، بعد از این خلیج یخی ، فرود که آمدیم، کشتی بزرگی منتظر است و سفی آنجاست ، همه هستند، همه به جز من چه نقشهٔ آشنایی، این خواب را همیشه از بچگی دیده ام، من رانندهٔ این ماشین نیستم اما راه، راه من است میدانم پرواز میکنیم و فرود میایم، مکانی پر از دریا و دریاچه، امروز گفتم، اینجا فنلاند است، یا ایران، اما هرکجا هست، زمینی آزاد است، از خواب میپرم، بهتر است آماده باشم، کشتی منتظر است بال و پری هم اگر در کار نیست ، فکری همیشه هست که پرواز میکند، باید رفت ، کشتی منتظر است
Inga kommentarer:
Skicka en kommentar