
کنارت ای حقیقت عریان، خزیده ام آرام
و آسمان این تن آبی، ز آتش برهنهٔ مردانهٔ وجود تو،
پر از ستاره باران است.
به هستی ام دخول کن ، بگذار،
بخار گرم و شهوت انگیزت، عروج من باشد.
دلم پر از طپش،
دو سینه ام لرزان، نگاه بر راهم.
بیا ، بیا که این دل وحشی، تهی ز باران است.
بیا و طوفان کن،
ببار ، عصیان کن،
بیا که تشنهٔ آن مایهٔ حیاتم من
و آسمان این تن آبی، ز آتش برهنهٔ مردانهٔ وجود تو،
پر از ستاره باران است.
به هستی ام دخول کن ، بگذار،
بخار گرم و شهوت انگیزت، عروج من باشد.
دلم پر از طپش،
دو سینه ام لرزان، نگاه بر راهم.
بیا ، بیا که این دل وحشی، تهی ز باران است.
بیا و طوفان کن،
ببار ، عصیان کن،
بیا که تشنهٔ آن مایهٔ حیاتم من
( پروانه عسکریان)
Inga kommentarer:
Skicka en kommentar