måndag 14 juni 2010

، عصیان

















کنارت ای حقیقت عریان، خزیده ام آرام

و آسمان این تن آبی، ز آتش برهنهٔ مردانهٔ وجود تو،

پر از ستاره باران است.

به هستی ام دخول کن ، بگذار،

بخار گرم و شهوت انگیزت، عروج من باشد.

دلم پر از طپش،

دو سینه ام لرزان، نگاه بر راهم.

بیا ، بیا که این دل وحشی، تهی ز باران است.

بیا و طوفان کن،

ببار ، عصیان کن،

بیا که تشنهٔ آن مایهٔ حیاتم من

( پروانه عسکریان)

Inga kommentarer:

Skicka en kommentar