
برای کردستان، برای فرزندان این خاک که سالهاست صاحب زبان و خاک و سرنوشت خود نیستند.که سالهاست تحت ستم مضاعف هستند، که سالهاست شجاعانه مبارزه میکنند و غریبانه کشته میشوند، برای فرزندان خودم ، برای فرزندان خودمان
گلاویژ
ستاره من، امشب مرا با تو کلامیست.
در انتهای شب ،
آنگاه که دختر "مکی" در خواب است
و گوسلهٔ خیالی ، آرام از پستان مادر شیر مینوشد،
آنگاه که "شیما" خواب تنور گرم را همبستر شده
بر ا،
مرا با تو کلامیست.
آنگاه که خروس سربریده "شروان"
تمام شب ،
بیداری را فریاد میزند
آنگاه که جویبار کوچک جاری،
دریا را مینوشد.
آنگاه که پرندگن مهاجر،
نومیدانه در بیراهه بال میزنند
طلوع کن ،
مرا با تو کلامیست.
بگو، با من بگو
چند ده سالیست ، بر نیامده ای
ترا چه شد آنگاه که برای آخرین بر دمیدی؟
تو شاهد چه بودهای آیا؟
کین گونه ، عاشقانه از برافروختن میگریزی؟
بر ا
"گلاویژ"ای خونین ستاره
مرا با تو هزاران کلام است
در تاریکترین گوشه حقارت،
در پستترین هجوم نامردان،
آنگاه که نو عروسان عزادار،
به تلخی، فریاد را میگرید
آنگاه که قالب مادران،
در چالهای سیاه فراموشی،
به دست خفاشان ، پاره پاره میشود،
انهگه،
اینک،
اینک،
اینک از پس سکوت سرد و سنگین،
اینک در پی سالهای تاریکی،
اینک لحظه دمیدن است
پروانه عسکریان
Inga kommentarer:
Skicka en kommentar