tisdag 16 november 2010


بالندگی دیلکتیکی یا پیشرفت به سبک ارتجاع؟
یکی‌ از مسائلی‌ که مرا بیش از حد کلافه می‌کند بحث عامیانه و کوتاه بینانه و بیخردانهٔ عموم در مورد مرد و زن است، که تصمیم دارم جداً به آن بپردازم.چون در غیر این صورت نخواهم توانست قاصد بینشی باشم که به آن اعتقاد و باور دارم، و می‌دانم که تنها راه منطقی‌ و درست رشد یک جامعه‌ سالم بشریست، یک دنیای بهتر، از من آغاز باید شود.
بحث زن و مرد نیست، بحث انسانهای مختلف با دیدگاه‌های مختلف نشأت گرفته از تربیت و فرهنگ کوچکترین جمعی که به آن تعلق دارند، یعنی‌ خانواده، من از این جملات ارزان قیمت شاکیم، همهٔ مردها مثل هم هستند، همهٔ زنها همه مثل هم هستند،، ،چرا همهٔ مردها مثل هم هستند؟ چرا همهٔ زنها همیشه اینجوری ! هستند؟ چرا باید این کلمات از دهان اگاهترین روشنفکران ما هم بیرون بیاید؟ خانه تکانی را باید از نشیمنگاه خود شروع کرد، نمی‌شود در آشغال زندگی‌ کرد و به دیگران راه نظافت یاد داد، بیایید افکار و دیدگاه خود را از آشغال‌های فرهنگ ارتجاعی که مارا اینجور می‌خواهد ، عامی ، ظاهربین، و خودخواه و سطحی ، که هنوز اگر اقتضا کرد، از هیچ دوز و کلکی هم احتراز نکنیم،پاک کنیم. ارتجاع مارا با دست خودمان خفه می‌کند، و ما نمیفهمیم، چون ادامهٔ عادت از ترک عادت راحت تر و بی‌درد تر است. من ترجیح میدم درد بکشم و حسّ کنم که زنده و در تلاش و تکاملم تا اینکه گیج از مخدر عادت در برزخی حبابی دور از طپش زندگی‌ زندگی‌ کنم، این است خلاص فرهنگی‌، هر انسانی‌ بیمانند، فقط بسان خود است، همه مثل هم نیستند، زن و مرد دو نژاد مختلف نیستند، ما همه انسانیم ، پس مثل انسان با عقل و احترام باهم برخورد کنیم، بحث بچه من و تولهٔ مردم نباید باشد،امپاتی یعنی‌ یک سوزن به خود زدن و یک جوال دوز به دیگران . من بیدارن را بیدار و روشنفکران را روشن می‌خواهم اگرنه ارتجاع از هر دری خود را به انبان خواهد زد

Inga kommentarer:

Skicka en kommentar