måndag 15 november 2010


کاش میشد دستهایت را گرفت،
کاش میشد بر لبانت بوسه زد،
کاش میشد از پس راهی‌ دراز ،
در نهانت خانه کرد و در کنارت آرمید،
کاش میشد جرعه‌ای از آین شراب ،
روز و شب نوشید و مست التهابات تو شد،
لخت در آغوش تو لغزید و خواند
کاش این دوران که دور از تو گذشت بس خواب بود
کاش دنیایی میان ما نبود
کاشکی‌ دیروز و فردامان یکی‌،
کاشکی‌ امروزمان مجسوم تر ،
کاش من با تو، تو با من ،عشق من
بودمان پیوند تا بی‌ انتها،
کاشکی‌ قلب تو نیز ، گاهگاهی می‌تپید با یاد من ،
کاش میشد با تو بود در عین حال..
/ پروانه

Inga kommentarer:

Skicka en kommentar