داشتم به آهنگهای قدیمی ستار گوش میکردم، دنبال اون آهنگش میگشتم که میگفت من نگاهتو میخواستم که قشنگترین غزل بود... که این آهنگو پیدا کردم، یادته فتان؟ بچه که بودیم تو عاشق ستار بودی، صفی عاشق داریوش و من عاشق ابی. من پول تو جیبی هامو همیشه کتاب میخریدم، و پول برای خوراکی نداشتم، اما مامان که میدید من چه بچه کتاب خونیم، بهم جایزه میداد، پس من همیشه پول هم برای کتاب داشتم هم برای خوراکی، تو نمیدونم با پولهات چی کار میکردی، احتمالا از همون بچه گی طلا میخریدی، صفی هم خسیس بود، اما با این احوال از وقتی عاشق شده بودیم هر ماه کاست آهنگهای ابی و داریوش و ستار رو میخریدیم، یادته؟ وقتی هم دعوامون میشد نوارهای همدیگرو خراب میکردیم. یادم نیست که سر ضبط دعوامون میشد، یادمه که مثل بچه آدم میشستیم تا نوبت اون یکی بشه، اما بعد از چند وقتی حمید یک ضبط کوچیک برای من خرید، و این باعث شد که دیگه عشق من عمیقتر بشه، هر وقت بیرون مشغول کتک کاری و سر و کلّه شکستن نبودم ، به ابی گوش میدادم، چه دورانی. یادمه صفی با عشق غرق در این آهنگ داریوش میشد که میگفت سیل غارتگر اومد.. پدر پیرمو برد ، خونه رو ویرونه کرد، مادرو دیوونه کرد.. و تمام این صحنه هارو مجسم میکردم و بدون اینکه به کسی بگم میترسیدم. کلا از داریوش زیاد خوشم نمیاومد، احتمالا دعوای پارسال و قطع رابطهام باهاش ریشهای در این ترس قدیمی داره. اما الان برعکس شده ، از ابی دیگه اصلا خوشم نمیاد، داریوش دیگه برام مهم نیست، و از ستار خیلی راضی هستم، این آهنگو به یاد بچگیهامون، اندوک ، خاچی و بارونهای تابستونی گوش کن ،
Inga kommentarer:
Skicka en kommentar