
قطاری به سوی جنوب... هوا ابریست و لایهٔ ظریفی از یخ روی همه چیر رو پوشنده. توی قطاری گرم نشستم که از همون ریلهایی میگذره که صد ساله خیلیها ازش عبور کردند، بسوی سرنوشتهای متفاوت. من برای شادباش یکی از بهترین شاهکارهای زندگیم روانهٔ جنوب سوئد هستم. زندگیم در این روزهای اخیر خود به شاهکاری بی همتا تبدیل شده، یا بوده ، اما امروز برای اولین بر به این واقعیت پی بردم. بعضی وقتها باید خود را به دست جاده سپرد، جاده خود، ترا به مقصد میرساند. من امروز خودم را به راه سپردم، باشد که در راهی زیبا، به مقصدی درخور برسم...
Inga kommentarer:
Skicka en kommentar